﴿داخل درشكه اي كه در تعقيب آهوي وحشيست - شاه دوشيانتا تير و كمان بدست - همراه درشكه چي﴾
درشكه چي رو به شاه مي كند و مي گويد:
سرورم - عيان است كه اراده كرديد
آهوي خالدار شكار مي كنيد
با نيزه هايي كه به نسلش پايان مي دهند
حتا اگر خدا ﴿شيوا﴾ هم اين تعقيب جاودانه اش را مانع شود
شاه:
درشكه چي - اين آهو ما را به تعقيبي طولاني كشانده
با اين حال ببين چگونه آن گردن به زيبايي قوس بر مي دارد
و پشتش از دور - به سمت درشكه ي بادپاي من - ترس از مرگ مي فرستد
ترس بدنش را به نصف منقبض كرده
ببين چگونه از پرتاب تير مي ترسد
مسيري كه در پيش مي گيرد
با تيغهاي علفي كه به اندازه ي پهناي آرواره ها نيم جويده اند
محو مي شود
با اضطرابي كه آلوده به خستگي داغ و تب دار است
او خيلي زياد و خيلي بلند مي پرد
گويي كه نميدود بلكه مي جهد
﴿با تعجب﴾ آنطور مي خواهم بران
به سختي مي توانم ببينمش
درشكه چي:
سرورم - من اسبها را كمي آرام كردم چوت زمين پستي و بلندي زيادي دارد. اين باعث شد كه ما عقب بيفتيم و او پيش بيفتد. حالا ما در زمين صاف هستيم و شما مي توانيد به آساني بر او فائق آييد.